سلام
یه سلام دیگه مثل همون سلام های تکراریه قبل
قشنگ به روزات نگاه کن
به نظره من میدونی مثل یه فیلم تکراریه
صبح میشه بلند میشی
ظهر میاد نهار میخوری
شب میشه میخوابی
به نظرت جالب نیست؟؟؟
راستش یکی از دوستایی که واقعا مثل داداشم دوستش دارم بهم گفت بنویس .
خودم دیگه اصلا حال نوشتن ندارم
*******************************
ماه اول سوم هنرستان بودم بود
وقتی تو ایستگاه میدیدمش یه حس دیگه ای داشتم
بدنم شروع میکرد به لرزیدن
چقدر چشمای عسلیشو دوست داشتم
یه روز رفتم پیشش سلام کردم گفتم میشه کتاب درس ... بدید
آخه اونم کامیوتر میخوند .
بهم داد تشکر کردم
چه دستو خطه زیبایی داشت
کم کم بیشتر باهم اشنا شده بودیم منم خیلی خوشحالتر بودم
یه روز رفتم پیشش گفتم ستاره ببخشید من کتاب ... ازت گرفتم ولی گمش کردم
بهم نگاه کرد گفت فدای سرت داداشیه گلم
خیلی تعجب کردم ولی
{من نمی خوام داداشه اون باشم نمیخوام منو داداش صدا کنه من میخوام عشق اون باشم من عاشق اونم عشقمه .....}
دیگه واقعا بهم نزدیک شده بودیم
توی پارک خیلی با هم هثل بچه ها تاب بازی میکردیم "خجالتم نمیکشیدیم"
جشن تولدش بود
دوست و اشناهاشو دعوت کرد به منم گفت:
علی بامداد "همیشه بهم میگفت علی بامداد" توام حتما حتما باید بیایی میخوام پیشم باشی راستی کادو یادت نره که اگه نگرفتی کلتو میکنم یادت باشه
رفتم جشن تولدش
کاوییم که براش گرفته بودم بهش دادم
تقریبا همه رفته بودن منو دوستش بودیم
باهاش خداحافظی کردم تا دمه در باهام اومد
اروم بهم گفت مرسی داداشه گلم خیلی دوست دارم داداشی
ولی من
{من نمی خوام داداشه اون باشم نمیخوام منو داداش صدا کنه من میخوام عشق اون باشم من عاشق اونم عشقمه ...}
دیگه از این وضع خسته شده بودم
فکرش دیوونم میکرد ولی نمیتونستم بهش بگم میترسیدم نمیدونم چرا
جشن کارنامش بود تو هنرستان گرفته بودن
به من گفت توام باید باشی میخوام اون لحظه که کارناممو میگیرم توام باشی . بابام نمیاد به همه بگو داداشمی
رفتم دیدم رفته بالا واسه گرفتن لوح
وای خدای من چه قدر زیبا شده بود چشماش از اون بالا برق میزد
کارنامشو گرفت تا منو دید دوید اومد پیشم
دستمو گرفت بهم گفت مرسی داداش علی گلم تو بهترین داداش دنیا هستی
ولی من
{من نمی خوام داداشه اون باشم نمیخوام منو داداش صدا کنه من میخوام عشق اون باشم من عاشق اونم عشقمه ...}
روزها و ماه ها گذشت
تا اینکه یه روز که خیلی تاریک بود هواش
اومد تو پارک پیشم دیدم خیلی ناراحته
اصلا نمیتونست حرف بزنه
بهم گفت داداشم فردا جشن ازدواجمه تو ام بيا
صداش خيلي گرفته بود چه بغض سنگيني تو گلوش بود .
ديگه نميدونستم واسه چي دارم راه ميرم نفس ميكشم ........
فرداش رفتم جشنش
با يه پسر ارمني ازدواج كرده بود
نميگم بد بود خيلي خوشتيپتر از من بود اخلاقشم خوب بود . ستاره منو بهش معرفي كرد هنوز همون بغض ديروز تو صورتش مشخص بود
خلاصه اخراي جشن بود اومد پيشم
گفتش علي جونم چرا ناراحتي
ميدونم هنوز ميدونم كه چرا اين سوالا ازم پرسيد
گفتم نه چيزي نيست بيخيال
تا دمه در باهام اومد كوچه واقعا خلوت بود
هوا يكم سرد بود
هنوز يادم نميره اومد جلو بغلم كرد
گفت مرسي داداشه گلم خيلي دوست دارم داداشي
چند ماه و سال گذشت
حالا بالاي سره همون دختر وايسادم
تمام بدنش خونيه
رفيقم منو برد پيشش ميگن يه ماشين زده بهش
هنوز چشماش قشنگ بود
همون معصومي چند وقت پيششو داشت
ولي فقط يه فرق داشت با قبلش
اونم اين بود كه ديگه نفس نميكشيد
ديگه قلب كوچيكش نميزد
ديگه ستاره تو اين دنيا وجود نداشت كه بهم بگه داداش علي
رفتم بيرون ديدم شوهرش اومد پيشم هنوزم ميگم خيلي پسر با معرفتي بود.
يه دفترچه گذاشت تو دستم گفتش اينو ستاره قبلا به من داد گفت اگه داداش علي من و دیدی اينو بهش بده
ازش گرفتم رفتم بيرون نشستم رو همون نيمكتي پاركي كه هميشه بهم وفادار بوده
بازش كردم ديدم توش اينو نوشته
*************************
امروز روز اول مدرسمه ...........
امروز اومد پيشم ازم کتاب .... گرفت خيلي خوشحال شدم
واي خداي من امروز تونستم بهش بگم داداشي
خيلي بيشتر بهش نزديك شدم ......
امروز يكي از بهترين روزاي منه اخه تونستم دست علي رو تو دستم بگيرم واي داشتم از خجالت اب ميشدم ولي ديگه نميتونستم ..........
اره اره اره خدا من بي وفام من بدم من بي معرفتم من .....
علی اي كاش اينو ميخوندي بخدا من نميخواستم ازدواج كنم
علی من بخدا من بي وفا نيستم
مجبورم كردن
علی من تورا دوست دارم بخدا بخدا بخدا
عاشق توام
عاشق گيتار زدنت
عاشق اون بارونيه مشكيت
عاشق همه چيزتم
علي من ميترسيدم بهت بگم دوست دارم
علي بخدا من نميخوام بهت بگم داداشي
نميخوام داداشه من باشي
من دوست دارم
عاشقتم
ميخوام عشقم باشي
حالا اگه دارم تنها ميرم منو ببخش بخدا من بي معرفت نيستم
اخه ديگه نميتونم اين زندگيمو تحمل كنم
فقط خدا كنه قبل از اينكه ببيني منو من از اين دنيا رفته باشم
ولي اينا بدون كه ستاره خيلي دوست داشت
عليه من خدا نگهدارت باشه
**************************
ستاره هم رفت
اونم تنهام گذاشت
يكي از دوستام گفت كه علی تو اصلا خدا اينجور ميخواد باشي
نميدونم ديگه چي بنويسم...